عاشق ترین عاشق


عاشق ترین عاشق

در جلسه امتحانِ عشق
من مانده‌ام و یک برگۀ سفید!
یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی..
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی‌شود!
در این سکوت بغض‌آلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی می‌کند!
و برگۀ سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش می‌کشد!
عشق تو نوشتنی نیست..
در برگه‌ام، کنار آن قطره، یک قلب می‌کشم!
وقت تمام است.
برگه‌ها بالا..

نوشته شده در 1 / 11 / 1390,ساعت توسط سعید| |

من غريبه ي ديروز
اشناي امروز
و فراموش شده ي فردايم
پس در اشنايي امروز مينويسم
تا در فرداي تلخ جدايي بياد اوري مرا

=!=!=!==!=!=!==!=!=!==!=!=

سرمایه ی هر دلی به اندازه ی
حرفهایی است كه برای نگفتن دارد.

"دکتر شریعتی"

نوشته شده در 23 / 9 / 1390,ساعت توسط سعید| |

 

برای تو...
 
برای تو می نویسم...
 
برای تويی كه قلبم منزلگه عشق توست

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كرده ای

برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است

برای تويی كه سكوتـت سخت ترين شكنجه من است

برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است

برای تويی كه احساسم از آن توست

برای تويی كه قلبت پـاك است

برای تو می نویسم...

نوشته شده در 23 / 9 / 1390,ساعت توسط سعید| |

غافلگیر شدیم

چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم
 

 دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
و من غافلگیر شدم

 سعی می کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
 

 و سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری 
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد و

چند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟ 
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم
.
.
.
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم
تنها برو!
 

 
 
  دکتر علی شریعتی
نوشته شده در 14 / 8 / 1390,ساعت توسط سعید| |

نوشته شده در 9 / 8 / 1390,ساعت توسط سعید| |

 

 
                   

 


 


 


 

آدم ها هر چه بیشتر ضربه می زنند

تبل درونشان بیشتر صدای خلاء می دهد.

--------------------------------------------

آنقدر با خودت بدی ها و آزار دهنده هایت را مرور کن

که آنها بی ارزش و معمولی شوند

------------------------------

آیا همه انسان های متفاوت روزی خواهند فهمید که هیچ فرقی با دیگران ندارند؟!

امشب را هم بخواب، قول می دهم فردا بهتر شود.

---------------------------------------------------

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 14:39  توسط ye nafar  |  نظر بدهید

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 14:21  توسط ye nafar  |  نظر بدهید


 

شبیه برگ پاییزی , پس از تو قسمت بادم


 


خداحافظ , ولی هرگز نخواهی رفت از یادم


 

خداحافظ , و این یعنی در اندوه تو میمیرم


 


در این تنهایی مطلق ,  که می بندد به زنجیرم


 

 

و بی تو لحظه ای  , حتی دلم تنها نمی ارد



و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد


 

چگونه بگزرم از عشق , از این دلبستگی هایم؟



چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم؟

نوشته شده در 9 / 8 / 1390,ساعت توسط سعید| |

روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم......

تنهائی را دوست دارم چون بی وفا نیست

تنهائی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام

تنهائی رادوست دارم چون عشق دروغین درآن نیست

تنهائی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست

تنهائی رادوست دارم چون در خلوت وتنهائیم در انتظار خواهم

گریست وهیچ کس اشکهایم را

نمیبیند

اما از روزی که تو رادیدیم نوشتم.

ازتنهائی بیزارم چون تنهائی یاد آور لحظات تلخ بی تو بودنم

نوشته شده در 10 / 3 / 1390,ساعت توسط سعید| |


Power By: LoxBlog.Com