
هرگز گمان مبر زخیال تو غافلم
گرمانده ام خموش خدا داند ودلم....
همیشه حرفهایی هست که وقتی تنهایی بارها وبارها توی ذهنت تکرار میکنی و هزاربار به خودت قول میدی همین که دیدیش همه حرفاتو بهش بزنی. بهش بگی که چقدر دلتنگی،بهش بگی چقدر از دستش دلگیری،بهش بگی که تنهایی چقدر عذابت میده، بهش بگی که چقدر دوستش داری..... ولی همین که میبینیش همه حرفات یادت میره،دلت میلرزه،صدات دیگه در نمیاد ،قلبت انگار می خواد از سینت بزنه بیرون و فقط چشماته که توی صورتش زل میزنه و اشکات هستند که مثل همیشه چشماتو میسوزونن و راه خودشونو روی گونه هات پیدا میکنن و بی محابا میریزن به این امید که عشقت بفهمه توی قلبت چی میگذره....
در تب و تاب رفتنم به فکر راهی شدنم
تو ای همیشه همسفر مرا شناختی تو اگر
مرا پس از من بنویس به هر کس از من بنویس
ای تو هوای هر نفس هر نفس از من بنویس
مرا به دنیا بنویس همیشه تنها بنویس
به آب و خاک ، آتش و باد برای فردا بنویس
تو جان من باش و بگو به یاد من باش و بگو
میلاد من باش و بگو جانان من باش و بگو
نفس اگر امان نداد روی خوشی نشان نداد
رفت و دوباره برنگشت مرا دوباره جان نداد
دست و زبان من تو باش نامه رسان من تو باش
حافظه ی تبار من نام و نشان من تو باش
بگو حکایت مرا قصه ی هجرت مرا
توشه ای از غزل ببخش راه زیارت مرا
تو جان من باش و بگو جانان من باش و بگو
به یاد من باش و بگو میلاد من باش و بگو
نفس اگر توان نداد مرا دوباره جان نداد
به این همیشه ناتمام ، زمان اگر امان نداد
تو جان من باش و بگو زبان من باش و بگو
بر سر گلدسته ی عشق اذان من باش و بگو
بگو که مثل من کسی به پای عشق سر نداد
از آن سوی آبی آب خبر نشد خبر نداد
تو جان من باش و بگو به یاد من باش و بگو
وقتي رفتي همه چي رفت همه ي دلبستگي رفت
شب و روز من يكي شد حتي حس زندگي رفت
ديگه بي تو مرده بودم حرف مردم شده بودم
توي آغوش نبودت تو خودم گم شده بودم
وقتي رفتي تازه فهميدم چي بودي
براي من طپش زندگي بودي
وقتي رفتي ديگه اون پنجره خوابيد
وقتي رفتي آره رفتي ، رفتي
از تو مونده يادگاري واسه ي من بيقراري
خنده رو لبامه اما از دلم خبر نداري
نه تو بودي نه ترانه نه يه حرف عاشقانه
من مگه از تو چي خواستم فقط و فقط بهانه
وقتي رفتي همه چي رفت همه ي دلبستگي رفت
شب و روز من يكي شد حتي حس زندگي رفت
ديگه بي تو مرده بودم حرف مردم شده بودم
توي آغوش نبودت تو خودم گم شده بودم
وقتي رفتي تازه فهميدم چي بودي
براي من طپش زندگي بودي
وقتي رفتي ديگه اون پنجره خوابيد
سالها ميگذرد از شب تلخ وداع
جاي خالي تو را ميديدم
مي کشيدم آهي از سر حسرت و مي خنديدم
از همان شب که تو رفتي و به چشمان پر از حسرت من خنديدي
تو نميدانستي
تو نمي فهميدي
که چه رنجي دارد با دل سوخته اي سر کردن
رفتي و از دل من روشنايي ها رفت
ليک بعد از ان شب
هر شبم را شمعي روشني مي بخشيد
بر غمم مي افزود
نازنینم
عشق را نه از روی جملات نامه هایم بلکه از چشمانم
بخوان.
کلمات عشق با شکوه مرا حقیر و کوچک می کنند.
برای فهمیدن معنی نگاهم

من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر و بستر را برای اندیشیدن به
خاطر تو دوست دارم من بهار را به خاطر شکوفه هایش و زندگی را به خاطر زیباییش
و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم من دنیا را به خاطر خدایش خدایی که تورا خلق کرد دوست دارم........
به هر نوعی که بود ای نوش لب بستی زبانم را
که گم میخواهی از روی زمین نام و نشانم را
به این خوشدل توان بودن که بهر مصلحت با من
نمــایی دوســتی و دوســت داری دشــمنانم را

عشق من چشم تو رویای منه
یه باغه روشنه
عشق من...دنیای من...
به تو دل بسته فردای من...
عشق من...عطر تو عطر خونمه
باغ و بارونمه
حس تو...تا با منه...
تو نگاهم دنیا روشنه
تو که با من باشی زندگی مثل رویامه
آغوشه تو دنیامه
دیگه بودن با تو هر نفس خواب و رویامه
تا دستت تو دستامه...
من با فکر تو تو قلب آتیشم دریا میشم
تو قلب خودم حس میکنم با تو زیبا میشم
تو تا با منی هر شب تو آغوشت پیدا میشم
عشق من ...عکس تو زیبا ترین
تصویر رویائیه...
چشم توزیباییه...
یه غروبه تماشاییه...
تو که با من باشی زندگی مثل رویامه
آغوشه تو دنیامه...
دیگه بودن با تو هر نفس خواب و رویامه
تا دستت تو دستامه...![]()


آمار
وبلاگ:
